اطلاعیه‌ها
تصاویر و ویدیوها

[huge_it_videogallery id="2"]
تماس باما


کتاب حقوق بشر در روابط بین‌الملل

به منظور آشنایی بیشتر با این کتاب و محتوای آن ، پیشگفتار های سه گانه نویسنده را که بر سه  چاپ کتاب  نوشته است همراه با معرفی انتشارات دانشگاه کمبریج از نویسنده را در ادامه تقدیم خوانندگان می کنم: 

معرفی نویسنده

دیوید پی. فورسایث، از استادان برجسته و بازنشسته رشته علوم سیاسی دانشگاه نبراسکا در لینکلن است. وی کتاب‌های متعددی درباره روابط بین‌الملل نوشته است که از آن میان می‌توان «حقوق بشردوستانه کمیته بین‌المللی صلیب سرخ» (۲۰۰۵) را نام برد. او هم‌چنین سرویراستار کتاب پنج جلدی «دایره‌المعارف حقوق بشر» (۲۰۰۹) است که بهترین کتاب مرجع سال ایالات متحده امریکا و برنده مدال دارتموث شد.

موضوعات روابط بین‌الملل

هدف این دوره جدید کتاب‌های درسی، ارائه بررسی‌های معتبر مباحث اصلی این بخش از روابط بین‌الملل برای دانشجویان و دانش‌آموختگان است. این کتاب‌ها به گونه‌ای تنظیم شده است تا برای دانشجویان و دانش‌آموختگان سطوح بالا نیز فشرده، قابل درک و خوش‌آیند باشد. هر مجلد از این کتاب‌ها، جنبه‌های نظری و تجربی موضوع خود را با تبیین پیوند و نسبت آن با مباحث تفصیلی در روابط بین‌الملل بررسی می‌کند و شامل راهنمای فصل به فصل برای مطالعه بیش‌تر و پرسش‌ برای بحث و گفت‌وگوست.

پیش‌گفتار چاپ سوم

پیش‌گفتار من بر ویراست نخست، اهداف این کتاب را توضیح می­دهد و آن اهداف هم­چنان در این ویراست پابرجاست و تغییر نکرده است. پیش‌گفتار من بر ویراست دوم، ملاحظات و دلایلی را توضیح می‌دهد که موجب تجدید نظر در ویراست دوم شد. مانند ویراست دوم، هدف از تجدید نظر در این ویراست نیز واضح‌سازی متن و درج تحولات و انکشاف‌های جدید است. به طور خاص، در این ویراست، در پایان هر فصل، «مطالعه‌ای موردی و مختصر» افزوده شده است تا مطالعه تخصصی‌تر درباره حقهای معین و مشخص در متن سیاسی خاص صورت گیرد. در مجموع، رویکرد من بر حفظ ساختار کتاب است.

از همان آغاز، در دیدگاه نگارنده، نوعی تنش میان حقوق فردی و روش کار سیستم دولت به نظر می‌رسید. در این ویراست به روشنی بیش‌تری بیان شده است که دولت‌ها هر گاه سلسله‌ای از تهدیدها به ویژه تهدید علیه امنیت فیزیکی‌ منافع خود را حس ‌کنند، نمی‌توانند به صورت جدّی به حقوق بشر به ویژه حقوق کسانی ­که آن­ها را دشمن می­پندارند، توجه کنند. هر گاه نخبگان حاکم، چالشی را تهدیدی علیه هستی خود ارزیابی کنند، توجه جدّی به حقوق بشر را زیان‌آور می‌پندارند. ممکن است این موجودیت در معرض خطر را «ملت» بپنداریم، ولی در بیش‌تر موردها، تهدید متوجه حکومت است.

تحلیل پیچیده این واقعیت آن است که برخی فعالان غیر دولتی، موقعیت موجود را ‌چنان قابل اعتراض می‌دانند که خشونت نامحدود را برای تغییر آن موجّه می‌شمارند. این وضعیت، دشمنی و خشونت را افزایش می­دهد و در نتیجه، حقوق بشر را به حاشیه سیاست عمومی می‌راند و بر حسب معمول، خواست آن‌ها برای پیروزی در جنگی تمام‌‌عیّار، به حفظ حقوق بشر نمی‌انجامد.

با وجود آن‌چه گفته شد، این قدرت حقوق بشر است ـ بر حسب تعریف، شامل «حقوق بشردوستانه» نیز می­شود ـ که به موجب آن، دولت‌ها به تعهداتشان ـ دست‌ کم، برخی از استانداردهای آن ـ عمل می‌کنند و وفادار مانده‌اند. با این حال، کارنامه‌ آن‌ها در پیروی از حقوق بشر هنوز تا آن‌چه باید باشد، فاصله بسیار دارد. هم‌چنین بازیگران غیر دولتی مسلّح که به غیر نظامیان حمله می‌کنند و اسیران را می‌کشند، برای این‌که بتوانند اثبات کنند چرا آن‌ها باید نخبگان شروع جدیدی محسوب شوند که حق دارند حکومت کنند، راه دشواری در پیش دارند. بهار عربی ۲۰۱۱ که دموکراسیِ بیش‌تر و حقوق بشر را مطالبه می‌کرد، نافی نظامی‌گری القاعده و دیگر فعالان اسلام‌گرای خشونت‌پیشه بود. القاعده، هم‌پیمانان و متحدانش، نیروهایی کاملاً  غیر فعال نبودند، اما در تحولات تونس، مصر و جاهای دیگر نقشی نداشتند.

پس از فروپاشی کمونیسم اروپایی، برخی فکر می­کردند که جهان به دوره طلایی حقوق بشر راه یافته است، اما نیروهایی از قبیل اسلام‌گرایان مسلّح و شرکت‌های فراملی غیر دولتی نشان دادند که تا رسیدن به سرزمین موعود، راهی دراز در پیش است و هنوز نتیجه‌گیری از این داستان و یافتن راه حل برای خواسته‌های کاملاً متعارض، زود است. ویراست سوم می‌کوشد تا ترکیب گرایش‌های متعارض درباره حقوق بشر را در عصر حاضر آشکار ‌کند.

آموزش حقوق بشر نه‌ تنها در غرب، بلکه در مکتب‌ها (مدرسه‌ها) و دانشگاه‌های سراسر جهان در حال افزایش است. اکنون مجله‌های علمی ـ تخصصی حقوق بشر مقاله‌های زیادی در این باره در رشته‌هایی چون علوم سیاسی منتشر می‌کنند. حتی اکنون در کشورهایی مانند چین و ایران نیز بحث از حقوق بشر، زنده است و به صورت رسمی، مجاز شمرده می‌شود. این همه، دلایل خوش‌بینی ما به آینده است.

باید از آموزگارانی یاد کنم که مسیر ما را به سوی این قلمرو گشودند، اما با تأسف، اکنون از میان ما رخت بربسته‌اند؛ آموزگارانی چون لوییس هنکین و ریچارد پی‌کلود در ایالات متحده امریکا، کوین بویل در انگلستان و پیتر آر. بئر در هالند (هلند). سه تن از آنان تحت تأثیر ریشه خانوادگی خود، در بلاروس (روسیه سفید)، ایرلند شمالی یا برلین زیر سلطه رژیم نازی، بوده اند. زندگی هر کدام از این سه تن توضیح می‌دهد که سرکوب، از رهگذر تعهد شخصی قربانی، به تدریج، موجب پیشرفت انسانی می‌شود. به یقین، اکنون روشن است که دقیقاً اعمال ستمگرانه انسان­ها سبب تلاش بیش‌تر برای حقوق بشر شده است و این پویایی (دینامیک) هنوز روند خود را می‌پیماید.

در این ‌جا خوب است که خواننده را به «حق برای آموزش و حقوق بشری آموزش» اثر ریچارد پی کلود در دایره‌المعارف حقوق بشر، ویراسته دیوید پی. فورسایث [نیویورک، انتشارات دانشگاه آکسفورد، ۲۰۰۹، جلد دوم، صفحه‌های ۹۷  ـ ۱۰۷] ارجاع دهم.

مانند ویراست‌های پیشین، در این ویراست نیز از کمک افراد بسیاری بهره‌مند شده‌ام؛ آنان اسنادی را که توجه‌ مرا به خود جلب کرده است، در اختیارم گذاشته‌اند یا از روی محبت، برای دقت بیش‌تر و روان‌سازی متن این کتاب، صفحه‌هایی از آن را خوانده‌اند: دانی براتن، جک دانلی، کاثلین فالن، بارب فلانگن، جان گرول، حورحه هاینا، کورتنی هیلبرکت، رودا هوارد هسامن، مارک جنیس، آلیس کانگ، برت لاکود، پیتر مالکونتنت، جی اوسیوویچ، اسکات پگ، دیوید رپکین، دیوید ریچاردز، بیل شبس، فوسون تورکمن، اندی ودمن، دیوید وایسبراد و جیک وابیگ.

همانند دوره‌های پیش نیز تیم فنی باکفایت و دل‌سوز انتشارات دانشگاه کمبریج به ‌ویژه جان هسلم ویراستار این اثر با من همکاری کردند.

دیوید پی. فورسایث

تابستان ۲۰۱۱

پیش‌گفتار چاپ دوم

در قدم نخست، ویرایش پیشین این کتاب بود که مرا به ویرایش دوم رهنمون شد. ضرب‌المثل معروفی می‌گوید: «هر گاه چیزی نشکسته باشد، تلاش نکنید که آن را بازسازی کنید». واکنش دانشجویان و استادان به ویراست نخست و ترجمه کتاب به پنج زبان خارجی سبب شد رویکرد اساسی و ساختار کلی کتاب را تغییر ندهم. تأکید بر فرآیندهای سیاست‌گذاری‌های فراملی درباره موازین شناخته‌شده حقوق بشر بین‌المللی هم­چنان بر جای خود باقی است.

نُه فصل، مانند گذشته از نظر محتوایی به همان صورت باقی مانده‌ است، اما باید گفت که از زمان نوشتن نخستین ویراست این کتاب در سال ۱۹۹۰ تا کنون، جهان دچار توقف و رکود نبوده است. بنا بر این، برای بررسی تحولات و رخدادهای جدید، تغییرهایی در هر فصل آورده‌ام که از آن میان می‌توان به این نکته‌ها اشاره کرد: ایجاد دادگاه کیفری بین‌المللی از جمله انتخاب نخستین دادستان آن، بحث‌های مجدّد درباره حقوق بشردوستانه بین‌المللی (حقوق بشر در درگیری‌های مسلّحانه) و میزان سازگار و مناسب بودن این حقوق با «عصر تروریسم»، مروری گذرا بر «مداخله بشردوستانه» و سوء استفاده‌های احتمالی از آن در کشورهایی مانند عراق، تحولات در جریان اصلی حقوق بشر در چارچوب نظم سازمان ملل متحد، ارزیابی تازه تلاش‌های چندبعدی برای برقراری رابطه میان حقوق بشر با رفتارهای شرکت‌های بزرگ فراملی، مباحث جاری درباره اهمیت حقوق اجتماعی و اقتصادی در مقایسه با حقوق مدنی و سرانجام، تغییر در سیاست خارجی امریکا پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ که بر بسیاری از موضوع‌ها در روابط بین‌الملل اثر گذاشته است. به همین ترتیب، نکته‌های زیاد دیگری را نیز می‌توان به این فهرست افزود.

در مواردی، فصل‌ها را به امید سامان‌مند و روشن‌تر شدن تجزیه ‌و تحلیل‌ها، جسورانه‌تر بازنویسی کرده‌ام. این روش به‌ ویژه در فصل چهارم به کار رفته است که به «عدالت کیفری بین‌المللی» و پی‌گرد قانونی مرتکبان اعمال جنایت‌کارانه اختصاص دارد که روشی برای تأمین عدالت در برابر دیگر روش‌هایی است که بر اساس توسعه تکاملی و حمایت‌گرانه از حقوق یک جامعه بنا شده است. به همین ترتیب، قسمتی را در نتیجه‌گیری برای بازتاب بیش‌تر نقش تحقیقات علوم اجتماعی در زمینه حقوق بشر افزوده‌ام.

در ویراست نخست، معرفی نزدیک به واقع، متناسب با زمان و جامع از حقوق بشر شناخته‌شده بین‌المللی، کوششی هراس‌انگیز به نظر می‌رسید. هنگام نگارش این ویراست نیز همین احساس را داشتم. زمانی که دانشجوی دوره کارشناسی بودم، هیچ درسی را در موضوع حقوق بشر نگذراندم؛ زیرا در آن هنگام هرگز چنین درسی وجود نداشت، ولی اکنون درس‌هایی درباره حقوق بشر در حقوق، علوم سیاسی، علوم اجتماعی، فلسفه، انسان‌شناسی و دیگر رشته‌ها وجود دارد. این امر بازتاب‌دهنده توجه روزافزون به موضوع حقوق بشر است که با تنوعی وسیع از دیدگاه‌های متقابل همراه شده است. قوانین مربوط به حقوق بشر، بیش‌تر توسعه پیدا کرده؛ قضایای حقوق بشری مطرح‌ در دادگاه‌ها نیز افزایش یافته؛ میزان اثرگذاری حقوق بشر بر دیپلماسی، بیش‌تر و قاطع‌تر گشته و مفهوم حقوق بشر در جامعه، فراگیرتر و بحث درباره آن گسترده‌تر شده است. گمان می‌کنم کسی نباید از این امر یعنی پیشرفت اندیشگانی یا هنجاری حقوق بشر، ناراضی باشد، حتی اگر سبب شده باشد که معرفی مختصر و فشرده این مفهوم دشوارتر گردد. با این حال، هر کس می‌تواند به‌حق، از فاصله باقی‌مانده میان معیارهای حقوق بشری از یک‌سو و جرایم ارتکابی آشکار انسان‌ها در عرصه حقوق بشر از سوی دیگر، شاکی باشد.

به هر حال، در این ویراست، برای اصلاح ویراست پیشین و تأمین اهداف یادشده، بدون تغییرات چشم‌گیر می‌کوشم. تلاشم این است که به صورت مستند و معقول، دیدی کلی، موجز و منطقی در این باره ترسیم کنم که «آیا مفهوم و مؤلفه‌های حقوق بشر شناخته‌شده در رفتارها در سراسر جهان اثر دارد یا خیر»؟

دانشجویان دانشگاه‌ها و عموم مردم، مخاطبان من هستند، نه دانشجویان سطح عالی رشته حقوق. البته در این زمینه، از کمک دانشجویان و همکارانم در شمار زیادی از مؤسسه‌ها بهره‌مند شده‌ام. آنان توجه مرا به نکته‌هایی کارآمد و ناکارآمد یا واضح و مبهم در ویراست نخست جلب کردند و نیز به بخش‌هایی که باید حذف یا افزوده می‌شدند. به ‌ویژه از بارب رایفر، موتوما روتیر، کالین سولیوان، جوردن میلیکن، ایوین لیترل، کری هیتون، اریک هاینز، پیترآربئر، ایوا برمس، مارک جنیس، ررودا هوارد هاسمن، جک دنلی، رابرت جوهنسن، بیل شبس و جیمز پاتریک فلود سپاس‌گزارم.

از ریچارد کلود نیز سپاس‌گزارم که با حمایت از تلاش‌های پیش‌ترم، مرا در اعمال تغییرات ضروری زیر ‌فشار گذاشت. هم‌چنین از ویراستاران و کارمندان انتشاراتِ دانشگاه کمبریج به دلیل اعتمادشان، نه‌ تنها به این کتاب، بلکه به کتاب‌های دیگرم از جمله «کمیته بین‌المللی صلیب سرخ» تشکر می‌کنم که در سال‌های ۲۰۰۴ ـ ۲۰۰۵ برایشان نوشتم. همین طور باید از جان هسلم ه علت حمایت‌هایش در سی.‌یو.‌پی سپاس‌گزاری کنم.

دیوید پی. فورسایث

لینکلن، سپتامبر ۲۰۰۵

پیش‌گفتار چاپ نخست

این کتاب برای دانشجویان علاقه‌مند به روابط بین‌الملل آماده شده است. تصمیم گرفتم به‌ جای ویرایش کاری قدیمی با موضوع و هدفی مشابه، از صفر آغاز کنم؛ زیرا با پایان جنگ سرد در نتیجه فروپاشی کمونیسم اروپایی و تغییرهای مهم رخ‌داده در روابط بین‌الملل، تنها تجدید نظر در اثری قدیمی، ناکافی به نظر می‌رسید.

تأکید من بر فرآیندهای سیاسی و دیپلماتیک است و به طور کلی، می‌کوشم نشان دهم که چگونه و چرا معیارهای حقوق بشر به وجود آمده و چگونه بر مفهوم حاکمیت اثر گذاشته و چگونه در قیاس با دیگر ارزش‌ها و اهداف در رتبه دوم و سوم جای گرفته‌ است؛ ارزش‌ها و اهدافی که گروهی آن را با انگیزه‌هایی دیگر جز پیشبرد کرامت انسانی و عدالت اجتماعی، استادانه به کار می‌برند و گاهی سبب تغییر رفتار در راستای بهبود وضعیت انسان می‌شوند.

از قضایایی خاص و نیز از استناد به موقعیت‌های خاص برای توضیح فرآیندهای سیاست‌گذاری درباره حقوق بشر بین‌المللی استفاده کرده‌ام. باورمندم که قانون و قضایای حقوقی، به طور کلی، از دل سیاست و دیپلماسی برمی‌آیند. بنا بر این، به جای بحث درباره اهمیت کلی سازمان‌ها و دادگاه‌های حقوق بشری یا اهمیت نداشتنشان، کوششم را بر بیان گزارشی کوتاه از تصمیم‌گیری‌های اساسی آن‌ها متمرکز خواهم کرد. هدف اصلی من آن است تا چشم‌اندازی کلی‌ از فرآیندهای تصمیم‌گیری مربوط به حقوق بشر در زمینه روابط بین‌الملل برای خواننده ترسیم کنم. قصد دارم تا با ترسیم چارچوبی از فرآیندها برای خوانندگان، آنان در قالب آن یا با استفاده از آن بتوانند جزئیات متغیری را که از دیدگاهشان اهمیت دارد، با یک­دیگر ربط دهند و فهم‌پذیر سازند‌. در واقع، می‌خواهم این دو روند مهم را نشان دهم:

میزان تغییرات پدیدآمده در روابط بین‌الملل مربوط به حقوق بشر در نیمه دوم قرن بیستم؛

دشواری جمع کردن میان حقوق بشر فردی بناشده بر پایه سنت لیبرالی با نظام دولتِ مسلط بر روابط بین‌الملل با رویکرد واقع‌گرایانه.

در سراسر کتاب، بارها به تمایز «حقوق بشر» و «حقوق بشردوستانه» خواهم پرداخت. از نظر حقوقی و به طور سنتی، بحثِ حقوق بشر به حقوق اساسی فرد هنگام صلح و «حقوق بشردوستانه» به حمایت از قربانیان جنگ و دیگر قربانیان در وضعیت استثنایی و کمک به آنان مربوط است. قوانین بین‌المللی حقوق بشر و حقوق بین‌الملل بشردوستانه، نهادهای متفاوتِ حقوقی با تاریخچه‌ای متفاوت و ظاهراً مربوط به موقعیت‌های مختلف هستند. با این حال، در وضعیت و مناسبات پیچیده روابط بین‌المللی، مقوله‌های حقوقی دچار ابهام می‌شوند. گاهی مقوله‌های حقوقی مستلزم تفکیک و تمایز میان مواردی است که با یکدیگر فرقی ندارند. وضعیت حاکم در بوسنی و هرزگوین در میانه سال‌های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵، جنگی بین‌المللی بود، جنگ داخلی، هر دو یا هیچ کدام؟ آیا این جنگ ایجاب می‌کرد که جامعه جهانی برای مهار آن در صحنه و روی زمین اقدام عملی کند؟ در مورد سومالیا بین سال‌های ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۵ و کوزوو بین سال‌های ۱۹۹۸ تا ۱۹۹۹ نیز همین پرسش مطرح است. مراد سازمان ملل متحد از وضعیت پیچیده اضطراری چیست؟

نکته‌ای که بر آن تأکید می‌کنم، شکل‌گیری روزافزون علاقه‌مندی به وضعیت‌های ناگوار افراد در وضعیت‌های صلح  یا جنگ یا ترکیبی از این دو در سطح جامعه بین‌المللی است که بازیگران مختلف از آن نمایندگی می‌کنند. اگر دولتی توانایی حفظ نظم انسانی را ندارد، جامعه بین‌المللی ممکن است انواع مختلفی از اقدامات لازم ـ گاهی با عنوان «حقوق بشر» و گاه «حقوق بشردوستانه» یا «دیپلماسی» ـ را انجام دهد. از این‌ رو، نه‌ تنها درک قوانین و دیپلماسی‌ حقوق بشر، بلکه آوردن مثال‌هایی واقعی و عینی از کنوانسیون‌های جنیوا (ژنو)، پروتکل‌های قربانیان جنگ و کمیته صلیب سرخ جهانی به عنوان پاسداران نظری و عملی این سنت بشردوستانه‌ نیز بسیار مهم است. به همین دلیل، در این کتاب، به صورت گسترده و عملی، حقوق بشر از جمله حقوق بشر در جنگ و ناآرامی‌های سیاسی را تبیین می‌کنم.

این کتاب بر محور دو مفهومِ مفید و از سوی دیگر، ناقص‌، سازمان‌دهی شده است: «مفهوم سطوح تجزیه ‌و تحلیل» و «مفهوم سازمان‌های کارگزار حقوق بشر یا سازمان‌های احتمالی کارگزار حقوق بشر». پس از معرفی سطح جهانی سازمان ملل متحد، سطح منطقه‌ای این نهادها را در اروپا، نیم‌کره غربی و افریقا معرفی کرده‌ام و با معرفی سطح ملی از طریق «بررسی سیاست خارجی دولت‌ها» به سطح فرعی خواهم رسید. در این مرحله، بخش فرعیِ ملی (سازمان‌های غیر دولتی مدافع حقوق بشر و شرکت‌های بزرگ فراملی) بررسی می‌شوند. این بدان معناست که به بازیگران بین‌المللی از قبیل «سازمان ملل متحد و دادگاه‌های کیفری بین‌المللی مرتبط با آن» در سطح برتر و به نهادهای منطقه‌ای مانند شورای اروپا، اتحادیه اروپایی، سازمان امنیت و همکاری در اروپا، سازمان دولت‌های امریکایی و اتحادیه آفریقا در مرتبه دوم توجه کرده‌ام. هم‌چنین با چشم‌اندازی تطبیقی درباره سیاست خارجی دولت‌ها به ‌ویژه ایالات متحده امریکا و گروه‌های فعال در زمینه‌های حقوق بشر مانند «عفو بین‌الملل»، سازمان‌های امدادرسان نظیر «کمیته بین‌المللی صلیب سرخ»، نهادهای انکشافی هم‌چون «آکسفام» و شرکت‌های فراملی از قبیل «نایک و رویال داچ شل» سخن خواهم گفت.

این ساختار برای سازمان‌دهی پیکره در حال رشد اطلاعات به شکل یک معرفی کلی، مفید خواهد بود، هر چند این ساختار ممکن است ناقص باشد. ادعا نمی‌شود که موضوعی جادویی در این چهار مرحله از سطوح تحقیق وجود داشته باشد. نویسندگان دیگر نیز کم ‌و بیش، هر دو روش را به کار برده‌اند. همین‌ طور می‌توان یک سطح را در درون سطح دیگر معرفی کرد. سازمان ملل متحد متشکل از نمایندگان دولت‌ها و نیز کارمندان کشورهاست که از دولت‌هایشان دستور نمی‌گیرند. بنا بر این، هنگام بحث از اقدام سازمان ملل متحد درباره حقوق بشر به سیاست خارجی دولت‌ها نیز می‌توان پرداخت. به همین ترتیب، در بحث تجزیه‌ و تحلیل اثرگذاری شرکت‌های بزرگ فراملی بر حقوق بشر به ‌ویژه درباره حقوق کار، ناگزیر باید از هر دو بخش یعنی دولت‌ها و گروه‌های مدافع حقوق بشر سنتی مانند کمیته حقوق‌دانان برای بشر بحث به میان آورد. البته افزون بر فعالانی که در این کتاب بر آن‌ها تأکید شده است، بازیگران دیگری نیز در زمینه حقوق بشر فعالیت می‌کنند.

به همین صورت، بهتر خواهد بود تا به جای آن‌که از نهادهای دینی به طور خلاصه و به عنوان بخشی از جنبش‌های حقوق بشر یاد کنیم که به طور سنتی موجب حمایت گروه‌هایی چون دیده‌بان حقوق بشر بوده‌اند، فصلی جداگانه‌ را به بررسیِ نهادهای دینی اختصاص دهیم. به همین ترتیب، خوب است فصلی جداگانه به بررسی نقش رسانه‌های ارتباط جمعی و حقوق بشر اختصاص یابد. با این حال، با توجه به هدف اصلی این کتاب که ترسیم «چشم‌انداز کلی از وضعیت حقوق بشر در روابط بین‌الملل معاصر» است، در کنار محدودیتی که ناشر اعمال کرده است، ترکیب سطوح تجزیه ‌و تحلیل با بحث از فعالان حقوق بشر، زمینه را برای بررسی منطقیِ دقیق فراهم می‌کند. با همه این‌ها، این کتاب، بررسی کلیِ مقدماتی است و ادعا نمی‌شود که سخنی قطع درباره حقوق بشر بین‌المللی بیان شده باشد.

تلاش کرده‌ام تا بخش کلانی از افکار سی‌ ساله‌ خود را درباره حقوق بشر بین‌المللی در این کتاب بازتاب دهم. استناد به نوشته‌های خودم به عنوان منبع، ناشی از هیجانم برای دیدن نام خویش در فهرست منابع نیست، بلکه من نیز مانند برخی نویسندگان دیگر که مدتی در زمینه‌ای معین کار کرده‌اند، کوشیده‌ام افکارم را درباره این موضوع در قالب این نوشته، به صورت یک‌پارچه، متمرکز و گاه بازنگری‌شده بیان کنم.

شماری، مرا در مسیر طولانی تأملاتم درباره محتوای کتاب و در مسیر پر پیچ ‌و خمِ انتشار این کتاب کمک کرده‌اند، اما هیچ ‌یک مانند جک دانلی اثرگذار نبوده‌اند؛ هر چند ممکن است برخی‌ چنین فکر کنند که من و او در نوشتن برای دانشجویان دانشگاه­ها در موضوع حقوق بشر، رقیب هم بوده‌ایم. من نخستین کتاب درسی مربوط به این موضوع را برای دانشجویان علوم سیاسی منتشر کردم، در حالی که جک دانلی پسان‌تر با کتاب مشابهی سر بر آورد که تقریباً مانعی برای چاپ ویراست دوم من بود. اکنون تصورم آن است که این کتاب، دست ‌کم با ویراست اخیر او به رقابت برخواهد خاست. با وجود این، او نخستین کار مرا منبع درسی دانشجویان خود قرار داد و من با افتخار، کتاب او را برای دانشجویانم، منبع درسی برگزیدم و هم­چنان با خوش‌حالی می‌خواهم به نقش مفید او در این کتاب اذعان کنم. از گفتن این نکته نیز خوش‌حالم که برداشت من از جک دانلی، نه در نقش یک رقیب، بلکه بیش‌تر، در مقام یک همکار با منافع مشترک است.

از پیتر بئر به دلیل دعوت به همکاری به عنوان استاد مدعو در بخش تحقیقات حقوق بشر دانشگاه اوترخت هالند سپاس‌گزارم؛ زیرا زمینه خوبی را فراهم کرد تا درباره این موضوع کار کنم. وی نیز نظرهایی خردمندانه در بخش‌هایی از این کتاب بیان کرد. از دانشگاه نبراسکای لینکلن به ‌ویژه از برایان فاستر، رئیس دانشکده‌ام تشکر می‌کنم که در زمینه اقامتم در اوترخت کمک کرد. هم­چنان جا دارد از مؤسسه تحصیلات عالی مطالعات بین‌المللی دانشگاه جنیوا برای دعوت از من به عنوان استاد مدعو در این مؤسسه سپاس‌گزاری کنم. رفتن به آن جا فرصت داد تا تجدید نظرهای نهایی‌ام را شکل دهم. از دنی وارنر نیز به علت سامان‌دهی تماس‌هایم با افراد جدید در شهری که وابسته به آموزه‌های حقوق بشر است، قدردانم. می‌خواهم افزون بر استاد دانلی و بئر، از ویلیام پی اوری، دیوید آر رپکن، جِفری اسپینر هیلف و کلود ولش نیز قدردانی کنم که دست‌نوشته بخش‌هایی از اثر یا همه آن را خواندند و نظرهایشان به تجدید نظرهای مفید انجامید.

از خانم باربارا ان جی رایفر،  که در بخشی از زمان آماده‌سازی این کتاب دستیار فوق لیسانس ام بود، به صورت ویژه سپاس‌گزارم. کمک‌های او نه ‌تنها در بخش مسائل فنی، فوق‌العاده بود، بلکه اظهارنظرهایش در بخش مواد و تجدید نظرها نیز بسیار مفید بود. از خانم مونیکا میسون تشکر می‌کنم که در آماده‌سازی نسخه نهایی کمک بزرگی کرد. در نتیجه حوادثی خارج از کنترل، انتشار این کتاب، بیش از آنچه عادت من است، به تأخیر افتاد. این وضعیت برای آقای جان هسلم، ویراستار این کتاب، از انتشارات دانشگاه کمبریج، بیش از دیگران قابل درک بود.